مؤلف مجهول
25
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
كما تكونون يولّى عليكم » . حكماى عجم گويند بقاع و بلاد را چهار خصلت از لوازم است تا جهت مسكن مختار افتد و اگر ازين چهار يكى مفقود ماند احوال معاش از اختلال خالى نبود : اول ملكى قاهر كه ارباب جاه از تاب بأس و بؤس او شرّ خود از ضعفا مكفوف دارند . دوم قاضيى قادر كه قبول رشوت قوى طبيعت اركان ديندارى او را واهى نگرداند ، تا جانب حق مرعى ماند و قوانين و رسوم شريعت منتعش گردد . سوم بازارى قايم كه اهل حرف متنوعه از تعيش و كسب عاجز نمانند ، كه خواجه عليه السلام فرموده : « لا تلبثوا بدار معجزة ! » يعنى : « لا تقيموا ببلدة تعجزون فيها عن الكسب » . چهارم طبيبى حاذق كه انواع امراض بشناسد و از سر علم و خبرت و تثبّت در معالجه شروع نمايد [ 17 ر ] و احتياط بليغ بجاى آورد ، تا خطايى واقع نگردد ، كه در دنيا ملوم و در عقبى معاقب باشد . و هم از سخنان حكماست كه جور اندك سلطان را مكروه نتوان داشت ، چه منافع آن نامحصور است . و وجود ملك را بباران نافع نسبت كردهاند كه غوادى عوادى بهنگام خود لبان بنات نبات را از رشحات لبان سحاب تر و تازه گرداند و اطفال اشجار رياض را از حضانت لواقح رياح اطفال و اشجار مترعرع كند و گوش و گردن عروس عراص را بحلى و حلل جواهر زواهر زيب و زينت بخشد . و گاه باشد كه از آن رخت مسافرى تر شود ، يا از هبوب رياح رواح كه مريح جان و مفيض حيات عالمست و مياه در مكامن عيون باجراء او صورت ظهور گيرد و اثارت نيران بىاشتعال او نامتصور باشد ، بل كه بقا و حيات عالميان